X
تبلیغات
رایتل
29 تیر 1388 ساعت 01:24 ق.ظ

 حکایتی برای بحث عوض کردن

 

 

   سر کلاس کنکور(یعنی همین امروز.سیستمم درست شده سعی می کنم به موقع پست بزنم!.در ضمن من کلاس کنکور میرم!) نشسته بودیم. درس تکواژ و واژه بود. 

آقای معلم که با وجود بومی نبودنش خیلی از بندری و زبان بندری سرشته داره و معمولا یه تیکه هایی هم می پرونه برای مثال گفت: 

 

-مثلا بندری ها که می گن دخترو! 

-من گفتم آقای فلانی(فلانی یعنی نمی خوام اسمشو بگم!ولی ما که اهل این حرفا نیستیم!آقای شکروی.البته تبلیغ نشه!) بندریا که نمیگن دخترو.میگن دختکه! معمولا شیرازیا و کرمونیا میگن دخترو! 

-گفت من می دونم!ولی آقای موسی زاده میگه:...(این نقطه چین ها یعنی دو بیت شعر خوند که من یادم نیست)...دخترو! 

-بله... 

 

 

پی نوشت (طولانی و مهم و مهم و مهم و مهم):1-در چند روز گذشته بسیار غصه خوردم البته دیگران هم من رو خیلی یاری دادند که بیشتر غصه بخورم اما بادمجون بندر کیفیتش از بادمجون بم بهتره و آفت نداره!2-انگشت من هم جوهری شد!البته نه به خاطر حماسه حظور به خاطر شرکت در کنکور آزمایشی پزشکی!3-مشکل من اینه که بعد از خستگی فرصتی برای استراحت ندارم!4-آیا کسی اینجا هست که دلش برای من تنگ شه؟آخه ممکنه من هم بمیرم! 

 

 

راستی اینو یادم رفت:این بلاگ اسکای خیلی چیز خوبیه! 

                              معمولا همه رو با هم دوست میکنه!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo